نام کاربری:
پسورد:
رتبه: 73


درباره من
میلاد عابدینی

23 سالمه

دانشجوی رشته کامپیوتر

دانشگاه آزاد میانه
و
دانشجوی IT دانشگاه تبریز

وبلاگ:

milad-abedini.blogfa.com

ایمیل:

milad_abedini67@yahoo.com

میــــــخـــوای بشــــــناســــــی ◄◄کلیــــــــــک کن◄ ◄
lOaDiNg...

Loading... ████████████▒ 99.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.please wait
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

((((((((( B°o0o0o0o0o0o°M ))))))))
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
ErRoR !
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
▒▒█▒█ پروفایل در حال تعمیر است... █▒█▒▒▒

==============
……….(¯`v´¯)
………..`•.¸.•´
………(●̮̮̃•̃)..(●̮̮̃•̃)
……… /█\ ♥/█\
==============
….oooO…………..
…..(….)…Oooo…
……)../…..(….)….
…..(_/…….)../…..
……………(_/…….

╔══╗ ♫ ♪
║██║ ♫
║( o)║ ♥ ♪
╚══╝ ♥♥

"☆•*¨*•.¸¸❤¸¸.•*¨*•☆"


♥مهربونو دوست داشتنی
با جنبه
با ادب
شوخ
جنجالی و
. . .

همیشه سعی میکنم این گونه باشم:

امید دارم چون:

اگر امید نبود مادری فرزند نمی زاد و کسی درختی نمی نشاند.
"حضرت محمد(ص)"

شجاع هستم چون:

شجاعت در زور بازو نیست، در مهار نفس است.
"ابوعلی سینا"

همیشه ارزش خود را حفظ میکنم چون:

* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
آلبرت انیشتین

هیچ وقت از دشمنانم نمیترسم چون:


هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس .
ارد بزرگ

همیشه همه جا شرکت میکنم چون:

از آهسته رفتن نترس ، از بی حرکت ایستادن بترس

همیشه ادبم را حفظ میکنم چون:

ادب و محبت خرجی ندارد ولی همه چیز را خریداری میکند.
متاجیو

همیشه اول خودمو اصلاح میکنم بعد به فکرکس دیگری هستم چون:

به فکر خود باشیم، خود را اصلاح کنیم. اگر به خود نرسیدیم و خود را اصلاح نکردیم، نمی توانیم دیگران را اصلاح کنیم.
[همان: ۲/۴۲۷] [آیت الله بهجت]

همیشه اینگونه هستم:

امام علی ع فرمود :
شادی مومن در چهره اش و اندوه او در قلبش است.

کسی را سرزنش نمیکنم چون:

هرفریب خورده ای را نمی شود سرزنش کرد.

میلاد عابدینی (milad123 )    

بخت بیدار

درج شده در تاریخ ۹۰/۱۱/۲۰ ساعت 00:20     بازدید: 357 نفر
 

روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می كرد كه همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میكرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد.
پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار كردن بخت خود به فلان كشور نزد جادوگری توانا برود.
او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: "ای مرد كجا می روی؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
گرگ گفت : "میشود از او بپرسی كه چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناك می شوم؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به مزرعه ای وسیع رسید كه دهقانانی بسیار در آن سخت كار می كردند.
یكی از كشاورزها جلو آمد و گفت : "ای مرد كجا می روی ؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
كشاورز گفت : "می شود از او بپرسی كه چرا پدرم وصیت كرده است من این زمین را از دست ندهم زیرا ثروتی بسیار در انتظارم خواهد بود، در صورتی كه در این زمین هیچ گیاهی رشد نمیكند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگی و بدهكاری است ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
او رفت و رفت تا به شهری رسید كه مردم آن همگی در هیئت نظامیان بودند و گویا همیشه آماده برای جنگ.
شاه آن شهر او را خواست و پرسید : "ای مرد به كجا می روی ؟"
مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار كند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
شاه گفت : " آیا می شود از او بپرسی كه چرا من همیشه در وحشت دشمنان بسر می برم و ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم، با ثروت بسیار و سربازان شجاع تاكنون در هیچ جنگی پیروز نگردیده ام ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.
پس از راهپیمایی بسیار بالاخره جادوگری را كه در پی اش راه ها پیموده بود را یافت و ماجراهای سفر را برایش تعریف كرد.
جادوگر بر چهره مرد مدتی نگریست سپس رازها را با وی در میان گذاشت و گفت : "از امروز بخت تو بیدار شده است برو و از آن لذت ببر!"
و مرد با بختی بیدار باز گشت...
به شاه شهر نظامیان گفت : "تو رازی داری كه وحشت برملا شدنش آزارت می دهد، با مردم خود یك رنگ نبوده ای، در هیچ جنگی شركت نمی كنی، از جنگیدن هیچ نمی دانی، زیرا تو یك زن هستی و چون مردم تو زنان را به پادشاهی نمی شناسند، ترس از دست دادن قدرت تو را می آزارد.
و اما چاره كار تو ازدواج است، تو باید با مردی ازدواج كنی تا تو را غمخوار باشد و همراز، مردی كه در جنگ ها فرماندهی كند و بر دشمنانت بدون احساس ترس بتازد."
شاه اندیشید و سپس گفت : "حالا كه تو راز مرا و نیاز مرا دانستی با من ازدواج كن تا با هم كشوری آباد بسازیم."
مرد خنده ای كرد و گفت : "بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر تو نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور كرده است!"
و رفت...
به دهقان گفت : "وصیت پدرت درست بوده است، شما باید در زیر زمین بدنبال ثروت باشی نه بر روی آن، در زیر این زمین گنجی نهفته است، كه با وجود آن نه تنها تو كه خاندانت تا هفت پشت ثروتمند خواهند زیست."
كشاورز گفت: "پس اگر چنین است تو را هم از این گنج نصیبی است، بیا باهم شریك شویم كه نصف این گنج از آن تو می باشد."
مرد خنده ای كرد و گفت : "بخت من تازه بیدار شده است، نمی توانم خود را اسیر گنج نمایم، من باید بروم و بخت خود را بیازمایم، می خواهم ببینم چه چیز برایم جفت و جور كرده است!"
و رفت...
سپس به گرگ رسید و تمام ماجرا را برایش تعریف كرد و سپس گفت: "سردردهای تو از یكنواختی خوراك است اگر بتوانی مغز یك انسان كودن و تهی مغز را بخوری دیگر سر درد نخواهی داشت!"
شما اگر جای گرگ بودید چكار می كردید ؟
بله. درست است! گرگ هم همان كاری را كرد كه شاید شما هم می كردید، مرد بیدار بخت قصه ی ما را به جرم غفلت از بخت بیدارش درید و مغز او را خورد.

 



زمانی70(longing-2 )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:21
@};-@};-@};-@};-@};-
رهایی از اسارت(gesmat )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:27
mer30 aga milad
hamasho nakhondam vali khob bod


5
رهایی از اسارت(gesmat )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:27
5555555555555555555
555555555555555555
55555555555555555
5555555555555555
555555555555555
55555555555555
5555555555555
555555555555
55555555555
5555555555
555555555
55555555
5555555
555555
55555
5555
555
55
5
55
555
5555
55555
555555
5555555
55555555
555555555
5555555555
55555555555
555555555555
5555555555555
55555555555555
555555555555555
5555555555555555
55555555555555555
555555555555555555
5555555555555555555
55555555555555555555
میلاد عابدینی(milad123 )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:29
نقل قول:
رهایی از اسارت: 5555555555555555555 555555555555555555 55555555555555555 5555555555555555 555555555555555 55555555555555 5555555555555 555555555555 55555555555 5555555555 555555555 55555555 5555555 555555 55555 5555 555 55 5 55 555 5555 55555 555555 5555555 55555555 555555555 5555555555 55555555555 555555555555 5555555555555 55555555555555 555555555555555 5555555555555555 55555555555555555 555555555555555555 5555555555555555555 55555555555555555555
merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii@};-
رهایی از اسارت(gesmat )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:30
نقل قول:
میلاد عابدینی: merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
khahesh
/:)
میلاد عابدینی(milad123 )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:33
نقل قول:
رهایی از اسارت: khahesh
/:)
رهایی از اسارت(gesmat )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:38
ハナ ファームの中の少女


رهایی از اسارت(gesmat )
۹۰/۱۱/۲۰ - 00:38
去爸爸
میلاد عابدینی(milad123 )
۹۰/۱۱/۲۰ - 09:08
نقل قول:
رهایی از اسارت: 去爸爸
bilar namadi/:)
رها ....(sahr )
۹۰/۱۱/۲۰ - 13:10
مرسی جالب بود@};-
نویان(Barsin )
۹۰/۱۱/۲۰ - 23:29
ياشاسين.
سید جعفر نعمتی گهراز(seyedjafar )
۹۰/۱۱/۲۱ - 21:21
saquul kishi batariidiiy .... Yashaaaaa,, in sar'quzash'teh khey'li az mahas't , k be tama''a ziyad shan's haye zen'degimonu az das' midim:):):):):)
Arezoo...رامین....(ramin-arezoo )
۹۰/۱۱/۲۲ - 22:34
:-*:-*:-*-:-SS@};-
من از گرگ داستان خوشم اومد..
ممنون خوب بود..
مهسا دادور(mahsadadvar )
۹۰/۱۲/۰۴ - 21:43
مرسی
=Dchox=Dchox=Dchox=Dchox


لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
نام کاربری:
پسورد:
اپیلاسیون (خانم خانما)اپیلاسیون (خانم خانما) چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغاتسریع ترین اینترنت هوشمند میانهاهنگ بسیار زیبا و پر طرفدار میگن هیچ عشقی تو دنیا از مهدی احمدوند اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio* دار قالی و دخترک30%تخفیف ویژه پنل,مختص ثبت نام کنندگان آنلاین در اس ام اس سامانهرتبه بندی شرکتهادوست دارم
کاربران آنلاین


مسئولیت کلیه مطالب به عهده نویسندگان و ارسال کنندگان آن است